زين الدين محمود واصفى
158
بدايع الوقايع ( فارسى )
اين قطعهها را نوشته ، فرستاده شد كه در زلفين در مهمانخانهء امير محمد گذرانيدند « 1 » ، و مانند زلفين بتان متضمن فتنه و آشوب گردانيدند . على الصباح كه جناب امير به در مهمانخانه « 2 » رسيدند و آن كاغذ را در زلفين ديدند ، ( 35 b ) خندان شده فرمودهاند كه : ما اظهار كراماتى نمائيم ، غالبا كه مولانا واصفى براى مولانا سعيد تحفهاى فرستاده . چون تحقيق فرمودند جناب مير را « 3 » نشاط « * » و انبساط غريبى دست داده گفته كه : از كلام معجز نظام امام زين العابدين است كه : ايّاكم و مؤاخاة الشعراء فانّهم يضنّون بالمدح و يجودون « 4 » بالهجو . يعنى : بپرهيزيد از دشمنى « * * » با شاعران كه ايشان بخيلى مىكنند در مدح و جوانمردى مىنمايند در هجو ، مولانا سعيد لاعن شىء از براى خود دشمنى پيدا مىكند . در اين حكايت بودند كه مولانا سعيد پيدا شد . چون بر اين قطعهها اطلاع يافته بسيار اضطراب نموده و گريان شده . امير محمد فرمودند كه : تدبير جز اين نيست كه پيش وى روى و تنزل نمائى ، شايد كه تيغ غضب او را به پختهء لطف كند توانى كرد و زهر قهر او را به ترياق ملايمت به اصلاح توانى آورد . حاصل كه پيش اين كمينه آمده ، آن مقدار نياز و تضرع نمود كه فقير را بر وى رحم آمده ، صمصام انتقام را در نيام درآورده ، بساط عداوت را درنورديد . و آن غزل كه از براى شيخزاده وحيد الدين گفته شده است اين است : اى كه دارى هوس عشق و گرفتارى دل * حال من بين و از آن تجربهاى كن حاصل
--> ( 1 ) - A : گذارند ( 2 ) - A ، P ، C و B 2 : ديوانخانه ( 3 ) - P : ميرزا را ( 4 ) - چنين است P ، نسخ ديگر : يحمدون . ( * ) س 6 : جناب ميرزا نشاط ( * * ) س : 8 ، كذا : دشمنى ؟ س 18 : هوش عشق